مرتضى راوندى
157
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كتبى بدون اينكه نيروى نظامى به كار برد ، حكام و جانشينان خويش را معين كند و يا تغيير دهد ، اين پيروزى عظيمى براى اصل سلطنت شمرده مىشد كه بالاتر از آن ممكن نبود . سلطان گذشته از عزل و نصب حكام و جانشينان محلى خويش ، فقط آنگاه در امور فلان يا به همان ايالت مداخله مىكرد كه شكايتى از حاكم به دست او رسيده باشد و يا عصيان و اغتشاشى در آن ايالت وقوع يافته باشد كه حاكم از عهدهء فرونشاندن آن برنيايد . در عهد عباسيان ، تغييرات اساسى در سازمان سپاهيان نيز صورت گرفت كه در تاريخ ايران انعكاس فوق العاده داشت . چنان كه پيشتر گفتيم ، لشكر عرب در زمان خلفاى اموى جنبهء قبيلهاى و عشيرهاى داشت . در ايران نيز لشكريان مزبور در ايالات و حاكم نشينهاى مختلف مستقر مىشدند . بين لشكريان عرب دستجات موالى از ميان مردم محلى كه اسلام پذيرفته بودند نيز عدهاى بودند . . . عباسيان كه تا اندازهاى دستنشاندهء اشراف ايران بودند نمىتوانستند به اعيان و بزرگان قبايل عرب اعتماد داشته باشند ، بخصوص كه اعراب بتدريج از چادرنشينى دست مىكشيدند و به زندگى اسكان يافته و شهرنشينى متمايل مىشدند . خلفاى عباسى قبل از هر چيز در انديشهء حفظ و حراست خويش بودند و براى همين منظور عدهاى از غلامان حبشى ، خزرى ، اسلاوى و بويژه ترك را خريدارى و تربيت مىكردند . حكام و مأمورين محلى نيز مكلف بودند كه عدهاى معين سوار مسلح و پياده گرد آورند . ساختمان اين ارتش آيينهء روابط اجتماعى آن عصر بود . سواران از مالكان بزرگ و متوسط اراضى و پيادگان از روستاييان بودند . سپاهيان مزبور مىبايست خود سلاح و لباس و ديگر لوازم خويش را تهيه كنند . دولت موظف بود هنگام لشكركشى ، به سپاهيان آذوقه و علوفه و غيره برساند . بدينطريق ، ارتشى به وجود آمد كه لشكريان فئودالى ادوار بعدى را به خاطر مىآورد . » « 57 » علاوه بر اين ، متنفذين و عناصر حادثهجو از بيكاران شهرى و روستايى و عياران ، گروهى تشكيل مىدادند و فنون جنگى به آنان مىآموختند و به خدمت فلان يا به همان حاكم در مىآمدند . انتخاب زمامداران چنان كه قبلا گفتيم ، در صدر اسلام با رعايت دموكراسى نسبى ، خلفاى راشدين پس از مشورت با مهاجرين و انصار ، از بين مسلمانان برگزيده و انتخاب مىشدند ، و براى احراز مقام خلافت چهار شرط اساسى يعنى علم ، عدالت ، لياقت ، و سلامت روحى و جسمى ضرورى بود . ( عدهاى قريش بودن را شرط پنجم قرار دادند . ) پس از آنكه خليفه انتخاب مىشد ، مردم با او بيعت مىكردند و متعهد مىشدند حقوق و اختيارات وسيعى به او محول نمايند و او متقابلا تعهد مىكرد از روى كتاب خدا و سنت پيغمبر با مردم رفتار كند . بيعت در آغاز امر ، زبانى و بسيار ساده بود ولى با گذشت زمان ، بر تشريفات آن افزوده شد تا جايى كه بيعت شفاهى به بيعت كتبى تبديل شد . « در اواسط قرن هشتم هجرى صورت
--> ( 57 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 202 به بعد ( به اختصار ) .